اسكندر بيگ تركمان

253

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

خلقى كثير از صواحب و اعيان و صغير و كبير و برنا و پير استقبال موكب پادشاهى نموده شاه و شاهزاده نامدار در دولتخانه قديم تبريز نزول اجلال فرموده در مقر دولت و مسكن سعادت آباد و اجداد كرام آرام گرفتند و امير خانرا مورد عنايات گوناگون ساخته بين الاقران بشرف مصاهرت اين دودمان امتياز يافت و فاطمه سلطان بيگم صبيهء قدسيه شاه جنت مكان را به او نامزد فرموده عقد مناكحت واقع شد در خلال اين حال از جانب شيروان خبر آمدن محمد گرايخان تاتار رسيد مفصل اين مجمل آنكه بين الجمهور چنين مذكور ميشد كه در وقتى كه بمحمد گرايخان خبر رسيد كه پادشاه قزلباش عادلگرايخان را اعزاز و احترام نموده بفرستادن ديار خود اختيار داده است و اليوم در كمال تقرب و عافيت در دولتخانه پادشاهى مىباشد والدهء عادلگرايخان را با تحف و هداياء پادشاهانه و جمعى از معتمدان تعيين نموده بوده كه از راه دربند شايران آمده عذر الطاف شهريارى خواسته فرزند ارجمند را بولايت خود برد و بعد اليوم طريقهء محبت و دوستى مسلوك دارد متعاقب خبر كشته شدن او ميرسد پادشاه تاتار بنا بر انتقام خون عادلگرايخان يا به حكم و اشارهء خواندگار روم و اخذ غنيمت با سلاطين زاده‌هاى جوجى نژاد تاتار غازيگراى وصفى گراى و سعادت گراى برادران عادلگراى خان بطلب خون برادر با لشكر جلادت اثر بشيروان ميآيند ايشان چون بدر بند نزد عثمان پاشا رسيدند محمد خليفه حقيقت آمدن ايشان را بپايهء سرير خلافت مصير عرض كرد مكررا كنگاش انعقاد يافته قرار يافت كه نواب شاهى و شاهزادگى بدولت و اقبال در دار السلطنه مذكور قشلاق نمايند و ميرزا سلمان باتفاق امراء و اعيان لشكر بجانب شيروان رفته بمدافعه لشكر تاتار قيام نمايد و امراء عاليقدر باتفاق ميرزا سلمان وزير روانه جانب شيروان شدند خليل [ 184 ] خان افشار و بعضى ريش سفيدان و ارباب مناصب را در خدمت شاه و شاهزاده گذاشتند و محمد خليفه را از توجه سپاه ظفرپناه آگاه گردانيد . اما هنوز امراء بقراباغ نرسيده بودند كه سلاطين تاتار با لشكر بسيار بشيروان آمدند و محمد خليفه ذوالقدر كه فى الواقع مرد شجاع دلاور بود عار فرار با خود قرار نتوانست داد با لشكر جلادت اثر بمقابلهء مخالفان شتافته بين الجانبين محاربه در نهايت صعوبت دست داد چون لشكر كشته شدن محمد خليفه در جنك شيروان مخالف اضعاف مضاعف لشكر قزلباش بود شكست بر ايشان افتاد محمد خليفه با بسيارى از دلاوران لشكر راه عدم پيمودند و بقية السيف از شيروان بيرون آمدند و از تاتاران در شيروان و قراباغ خرابى بسيار وقوع يافته بسيارى از نساء و صبيان مسلمانان باسيرى برده دقيقه از دقايق نهب و غارت فرو گذاشت نكردند بعد از وقوع اين حال محمد - گراى با جمعى از تاتاران كه غنيمت فراوان بدست آورده بودند آوازهء كومك قزلباش شنيده طبل مراجعت كوفتند و بولايت خود رفتند و غازى گراى با دو سه نفر برادر ديگر با جمعى از لشكريان بكومك عثمان پاشا در داغستان و دربند ماندند و اهل شيروان كه پايمال حوادث بودند جمعى با عثمان پاشا بازگشت نموده جمعى ديگر از طاغيان شيروان بر سر پسر برهان جمع شده در خاخمير جمعيت نموده و در حفظ حال خود ميكوشيدند و چون ميرزا سلمان و امراء بشيروان رسيدند از وقايع آگاه گشتند امير خان تركمان با اطباع خود جهت دفع جمعى از مخالفان شيروان و داغستان كه در خاخمير جمع آمده بودند